معنی ۱neutral · 85%
کسی که وظیفهاش ارائهٔ اطلاعات یا پیشنهاد برای کمک به تصمیمگیری دیگران است.
مثالهای طبیعی
Our financial advisor reviewed the budget.
مشاور مالی ما بودجه را بررسی کرد.
Ask an advisor before choosing your courses.
پیش از انتخاب درسهایتان با یک مشاور صحبت کنید.
She works as an advisor to the mayor.
او بهعنوان مشاور شهردار کار میکند.
نکتهٔ کاربردی
advisor و adviser هممعنیاند؛ در یک متن شکل نوشتاری واحدی را به کار ببرید.
