معنی ۱neutral · 90%
فعالیتی با قوانین مشخص که افراد برای سرگرمی انجام میدهند
مثالهای طبیعی
Let's play a game after dinner.
بیایید بعد از شام یک بازی کنیم.
She likes computer games very much.
او بازیهای کامپیوتری را خیلی دوست دارد.
The game finished at ten o'clock.
بازی ساعت ده تمام شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ شرکتکردن در یک بازی صحبت میکنید، از play همراه با game استفاده کنید: play a game یا play games.
ترکیبهای رایج
— در یک بازی شرکت کردن

