abstain
C1فعل/US /əbstˈeɪn/ əbst-ĀN; UK /əbstˈeɪn/ əbst-ĀN/
خودداری کردن؛ رأی ندادن، خودداری کردن، رای ندادن
JadoLearn Dictionary
معنی abstain به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
خودداری کردن؛ رأی ندادن، خودداری کردن، رای ندادن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
پرهیز؛ امساک
جلو گیری
خود داری کردن، روگردان بودن
زیاده روی کردن، نرنجاندن، زیاده ستانی کردن
شرکت داشتن، شرکت کردن، حضور داشتن
کاهش یافتن؛ فروکش کردن
ربودن؛ آدمربایی کردن
سقط کردن؛ متوقف کردن
فراوان بودن
برجسته کردن؛ تأکید کردن
تجمع یافتن؛ تعلق گرفتن
کنارهگیری کردن؛ استعفا دادن از سلطنت
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.