achievement
A2اسم/US /ətʃˈiːvmənt/ əch-ĒVM-ənt; UK /ətʃˈiːvmənt/ əch-ĒVM-ənt/
دستاورد؛ موفقیت، دستاورد، موفقیت
JadoLearn Dictionary
معنی achievement به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دستاورد؛ موفقیت، دستاورد، موفقیت
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
نیل، منال، فضیلت
پیشروی کردن، ترقی، پیشرفت
دستاورد؛ موفقیت؛ انجام
کامرانی، توفیق، نیابت
اعسار، مردودیت، شکست
توانایی؛ قابلیت
حادثه؛ تصادف؛ اتفاق
حساب؛ گزارش؛ توضیح دادن
درد مبهم؛ درد کردن
مو، سرخر
وظیفه دار، متعهد، ملتزم
یافتشده، پیدا شده، پایه گذاری کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.