appointment
C2اسم/US /əpˈɔɪntmənt/ əp-OINTM-ənt; UK /əpˈɔɪntmənt/ əp-OINTM-ənt/
وعده ملاقات، انتصاب، قرار ملاقات
JadoLearn Dictionary
معنی appointment به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
وعده ملاقات، انتصاب، قرار ملاقات
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فرمودن، تحکم، امر
سفارش دادن، راسته، دستور
راستا، جهت، جانب
دسته کارکنان، استقرار، احداث
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
منکر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.