arbitrator
C1اسم/US /ˈɑrbɪtrˌeɪtɚ/ ÄRB-ĭtr-āt-ər; UK /ˈɑrbɪtrˌeɪtɚ/ ÄRB-ĭtr-āt-ər/
داور، میانجی، فیصل دهنده
JadoLearn Dictionary
معنی arbitrator به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
داور، میانجی، فیصل دهنده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قضاوت کردن، دادرس، دیان
سرداور
داوری کردن، رفری، داور
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
پرهیز؛ امساک
انتزاع؛ مفهوم انتزاعی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.