boundary
C1اسم/US /bˈaʊndɚiː/ BOUND-ər-ē; UK /bˈaʊndɚiː/ BOUND-ər-ē/
حد
JadoLearn Dictionary
معنی boundary به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
حد
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
حساب، محدودیت قائل شدن، محدود بودن
وظیفه دار، متعهد، ملتزم
سرحد، مرزی، سجاف کردن
ثلث، واژه، واژک
پایان یابی، پایان دهی، ختم
مانع
شرف
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.