champion
A1اسم/US /tʃˈæmpiːən/ CHĂMP-ē-ən; UK /tʃˈæmpiːən/ CHĂMP-ē-ən/
قهرمان، پهلوان، قهرمان پهلوان
JadoLearn Dictionary
معنی champion به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
قهرمان، پهلوان، قهرمان پهلوان
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
پیشقدم، زعیم، پیشوا
رزمنده
شیر مرد، قهرمان، مردافکن
سلحشور، جنگاور، مبارز
حامی، مدافع، عاصم
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.