component
A1فعل/US /kəmpˈoʊnənt/ kəmp-ŌN-ənt; UK /kəmpˈoʊnənt/ kəmp-ŌN-ənt/
مولفه
JadoLearn Dictionary
معنی component به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مولفه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مولود، زائیده، زاده
راضی شدن، رضامندی، رضایت
ثابت، دایم
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
نشان کردن
دوا زدن، دوا دادن، دارو خوراندن
روان، سهل، کاری ندئرد
دربر گرفتن، شامل بودن، بغل
جریان داشتن، جاری کردن، تندروان شدن
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
پیشگوئی کردن
آخرت، آتیه، بعد آینده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.