distress
A1اسم/US /dɪstrˈɛs/ dĭstr-ĔS; UK /dɪstrˈɛs/ dĭstr-ĔS/
اضطرار، فروماندگی، پریشانحالی
JadoLearn Dictionary
معنی distress به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اضطرار، فروماندگی، پریشانحالی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
ابتلاء، غمزدگی، ابتلا
رنج، تالم، ابتلا
درد، داء، دردمندی
سکرات مرگ، رنج
نکبت
آزار کردن، شکنجهکردن، زجر دادن
تاب و تب
اندوه، دق، غصه
تاثر، غمزدگی، حزن
ویل، بلا، بلیه
بد شانسی، بخت سیاه، بداقبالی
تصدیع فراهم کردن، مزاحمت، دردسر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.