embroil
C1اسم/US /ɛmbrˈɔɪl/ ĕmbr-OIL; UK /ɛmbrˈɔɪl/ ĕmbr-OIL/
دچار کردن
JadoLearn Dictionary
معنی embroil به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دچار کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
درهم گیر افتادن، گیر انداختن
پریشانکردن
منغص کردن، تیره کردن، بر آشفتن
اغتشاش، بی نظمی، نابهنجاری
تصدیع فراهم کردن، مزاحمت، دردسر
بهم پیچیدن
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.