employ
A1اسم/US /ɛmplˈɔɪ/ ĕmpl-OI; UK /ɛmplˈɔɪ/ ĕmpl-OI/
به کار گرفتن، بکار گماردن، استخدام کردن
JadoLearn Dictionary
معنی employ به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
به کار گرفتن، بکار گماردن، استخدام کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
پر مشغله، گرفتار، مشتغل
شامل کردن، بکار زدن، درخواست دادن
نرمش کردن، مشق، مشق گرفتن
اشغال کردن، تصرف کردن، سرگرم کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.