fragile
C1فعل/US /frˈædʒəl/ FRĂJ-əl; UK /frˈædʒəl/ FRĂJ-əl/
شکننده، شکستنی، ترد
JadoLearn Dictionary
معنی fragile به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
شکننده، شکستنی، ترد
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
ترد، شکننده
علیل
نحیف، ضعیف، ضعیفالحال
گول خور، پوشالی، بی بنیه
کاهش یافتن؛ فروکش کردن
ربودن؛ آدمربایی کردن
سقط کردن؛ متوقف کردن
فراوان بودن
خودداری کردن؛ رأی ندادن
برجسته کردن؛ تأکید کردن
تجمع یافتن؛ تعلق گرفتن
کنارهگیری کردن؛ استعفا دادن از سلطنت
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.