inborn
C1صفت/US /ˈɪnbˌɔrn/ ĬNB-ôrn; UK /ˈɪnbˌɔrn/ ĬNB-ôrn/
نهادی، جبلی، نهادی جبلی
JadoLearn Dictionary
معنی inborn به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
نهادی، جبلی، نهادی جبلی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فطری، درون زاد
ذاتی
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
نفرتانگیز؛ منزجرکننده
بسیار بد؛ خوار؛ نکبتبار
دارای توان جسمی؛ سالمبدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.