inside
A1قید/US /ˌɪnsˈaɪd/ ĭns-ĪD; UK /ˌɪnsˈaɪd/ ĭns-ĪD/
به درون، درداخل، اندرون
JadoLearn Dictionary
معنی inside به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
به درون، درداخل، اندرون
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
همپا، در طول
تماما، در مجموع، من حیث المجموع
بمنزله، بمثابه، مآب
بکنار، بیک طرف، درخلوت
کنار، متصلا، بیک طرف
آنطرف ماوراء، خارج، خارجاز
بطور محض، غیراز، لیکن
باجه، شمارشگر، گیشه
مستقیما، یکراست، یکسره
سحری، زودی، عتیق
به مدت، به ازای، به دلیل
ثانوی، بعلاوه، دورتر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.