keep
A1اسم/US /kiːp/ kēp; UK /kiːp/ kēp/
نگهداری کردن، نگه داشتن، حفظ نمودن
JadoLearn Dictionary
معنی keep به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
نگهداری کردن، نگه داشتن، حفظ نمودن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
باز داشتن
ذخیره، محفوظ کردن، رزرو کردن
کنسرو میوه، باقی نگهداشتن، نگاهداری کردن
برگزار کردن، دردست داشتن، منعقد ساختن
مهار کردن
نگهداری کردن
رزق دادن، طاقت آوردن، نفقه دادن
تکیه گاه، نگاهداری، جانبداری
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.