principal
A1صفت/US /prˈɪnsəpəl/ PRĬNS-əp-əl; UK /prˈɪnsəpəl/ PRĬNS-əp-əl/
مضمون عنه، مدیر مدرسه، مظمون عنه
JadoLearn Dictionary
معنی principal به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مضمون عنه، مدیر مدرسه، مظمون عنه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
مراقب، هشیار، گوش بزنگ
غریب، ناسازگار بودن، غریبه بودن
یکجور، همرنگ، همشکل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.