rot
A1اسم/US /rɑt/ rät; UK /rɑt/ rät/
پوسیدن، عفونت پیدا کردن، گندیدن
JadoLearn Dictionary
معنی rot به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
پوسیدن، عفونت پیدا کردن، گندیدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تباه شدن، انحراف اخلاقی، تباه کردن
فاسد شدن، فاسدشدن، فاسدکردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
مددکار، معونت، اعانه
مرام، مقصد، کام
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.