shuffle
A1اسم/US /ʃˈʌfəl/ SHŬF-əl; UK /ʃˈʌfəl/ SHŬF-əl/
بهم آمیختن، جا بجا کردن، بر زدن
JadoLearn Dictionary
معنی shuffle به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بهم آمیختن، جا بجا کردن، بر زدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
نیش کلام
عیبجوئی کردن
نوبت کار، نوبت کاری
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
مددکار، معونت، اعانه
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.