suit
A1اسم/US /suːt/ so͞ot; UK /suːt/ so͞ot/
بهم آمدن، خواستگاری کردن، برازیدن
JadoLearn Dictionary
معنی suit به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بهم آمدن، خواستگاری کردن، برازیدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
توافق؛ اعطا کردن؛ هماهنگی
جور بودن
مکاتبه کردن
بهم آمدن، غشه، جفت کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.