tire
A1اسم/US /tˈaɪɚ/ TĪ-ər; UK /tˈaɪɚ/ TĪ-ər/
تایر، فرسودن، لاستیک چرخ
JadoLearn Dictionary
معنی tire به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تایر، فرسودن، لاستیک چرخ
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فرومانده، خسته
زیاده خسته کردن، اگزوز، پای در آوردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
مددکار، معونت، اعانه
مرام، مقصد، کام
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.