food
C2اسم/US /fuːd/ fo͞od; UK /fuːd/ fo͞od/
روزی، طعام، غذا
JadoLearn Dictionary
معنی food به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
روزی، طعام، غذا
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قوت لیموت
استعانت مالی، روزی، اطعام مساکین
تغذیه کردن، خوراک دادن، علیق دادن
کرایه مسافر، مسافر کرایه ای
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
منکر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.