punish
C1اسم/US /pˈʌnɪʃ/ PŬN-ĭsh; UK /pˈʌnɪʃ/ PŬN-ĭsh/
کیفر دادن، عذاب کردن، سیاست کردن
JadoLearn Dictionary
معنی punish به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
کیفر دادن، عذاب کردن، سیاست کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
شدیدا انتقاد کردن، انتقاد سخت کردن، ببادانتقاد گرفتن
وسیله تنبیه، غضب خداوند
تازیانه زدن، شلاق زدن، تازیانه
شلاق، تازیانه، شلاق زدن
تصحیح کردن، صحیح، سدید
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.