solve
C2اسم/US /sɑlv/ sälv; UK /sɑlv/ sälv/
حل شدن، حل کردن، حل شدن حل کردن
JadoLearn Dictionary
معنی solve به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
حل شدن، حل کردن، حل شدن حل کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مقرر داشتن، اراده کردن، تحلیل رفتن
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
منکر
خلاصه؛ کوتاهسازی
روپنهان کردن
ابسنت؛ نوشیدنی الکلی سبزرنگ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.