spectator
C1اسم/US /spˈɛkteɪtɚ/ SPĔKT-āt-ər; UK /spˈɛkteɪtɚ/ SPĔKT-āt-ər/
تماشاچی، بیننده، تماشا چی
JadoLearn Dictionary
معنی spectator به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تماشاچی، بیننده، تماشا چی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مشاهده کننده، ناظر
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
پرهیز؛ امساک
انتزاع؛ مفهوم انتزاعی
پوچی؛ امر مضحک
محیط دانشگاهی؛ جهان آکادمیک
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.