fahren
A2فعلشوفر، راننده، بهم جور کردن

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…JadoLearn Dictionary
fahren یعنی شوفر. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
شوفر، راننده، بهم جور کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
الحاقیه، سوار، سوار کار
جابجا سازی، انتقال دادن، نقل کردن
جابجا سازی، انتقال دادن، نقل کردن
اثر کردن، فعالیت کردن، تاثیر کردن
به همراه آوردن، آوردن، به چنگ آوردن
تشریف داشتن، بودن، قرارداشتن
تسعیر کردن
همکاری و کمک کردن، هم بخشی کردن، هدایت کردن
مربی، واگن راه آهن، مربی ورزش
حکومت، زنگی، امارت
شوفر، راننده
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.