hineingehen
C2فعلوارد شدن، داخل کردن، داخل شدن

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…JadoLearn Dictionary
hineingehen یعنی وارد شدن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
وارد شدن، داخل کردن، داخل شدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
پرکننده، اشباع
پیش آمدن، رویدادن، پا دادن
وارد شدن، داخل کردن، داخل شدن
وارد شدن، داخل کردن، داخل شدن
وارد شدن، داخل کردن، داخل شدن
وارد شدن، داخل کردن، داخل شدن
وارد شدن، داخل کردن، داخل شدن
دماغگرفتن، نالیدن، ناله کردن
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
ترش، ترشمزه، ترشیده
ترش، ترشمزه، ترشیده
تغییرات اساسی دادن، انقلابی کردن، الهام کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.