Liste
B1اسممحسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
JadoLearn Dictionary
Liste یعنی محسوب داشتن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
لوازم کار، بعهده گرفتن، طناب وقرقره
عصا، قصب، باچوب زدن
عصا، قصب، باچوب زدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.