Mediator
C2اسممیانجی، واسطه، وساطت کننده
JadoLearn Dictionary
Mediator یعنی میانجی. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
میانجی، واسطه، وساطت کننده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
نیابت، پیشکاری، کارگزاری
میانجی، واسطه، وساطت کننده
میانجی، واسطه، وساطت کننده
میانجی، واسطه، وساطت کننده
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
چرک، کثافت، چرکی
خطه، سرزمین، قلمرو
خطه، سرزمین، قلمرو
استوار، دج، متقن
استوار، دج، متقن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.