Opfer
C1اسمتلفات، نارسائی، بی کفایتی
JadoLearn Dictionary
Opfer یعنی تلفات. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تلفات، نارسائی، بی کفایتی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تلفات
کمیابی، ندرت، بی سابقگی
کاهش فعالیت، زمین باتلاقی، شل کردن
نارسائی، بی کفایتی، عدم تکافو
محدودیت، امساک، نارسائی
حرمان، محروم سازی، حاجت داشتن
رو دادن، گنداندن، لوس کردن
فریس، ساده لوح
فریس، ساده لوح
هدف، نشانگاه، هدف قرار دادن
ابله، نادان، لر
مهره شطرنج، مرد، رجل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.