Synchronisation
C2اسمهمزمانی، ارسال، مخابره
JadoLearn Dictionary
Synchronisation یعنی همزمانی. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
همزمانی، ارسال، مخابره
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تقارب، همگرائی، متقارب
همزمانی
انشعاب رود، وسیله نقلیه، سند انتقال
انشعاب رود، وسیله نقلیه، سند انتقال
رد و بدل کردن، تسعیر نمودن، عوض
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
چرک، کثافت، چرکی
خطه، سرزمین، قلمرو
خطه، سرزمین، قلمرو
استوار، دج، متقن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.