umschlingen
B1فعلبافتن، بهم پیوستن، کشبافی کردن
JadoLearn Dictionary
umschlingen یعنی بافتن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بافتن، بهم پیوستن، کشبافی کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
دعوا، مصاف دادن، نبرد کردن
بافتن، بهم پیوستن، کشبافی کردن
پرت کردن، بر افکندن، پرتاب کردن
سرچسب، جفت چپراست، قاطع ساختن
متشکل بودن، یکپارچهبودن، تشکیل دادن
قاطع ساختن، مشت کردن
قاطع ساختن، مشت کردن
قاطع ساختن، مشت کردن
قاطع ساختن، مشت کردن
قاطع ساختن، مشت کردن، احاطه شدن
قاطع ساختن، مشت کردن
قاطع ساختن، مشت کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.