zugehen
C2فعلمکلف، مرهون ساختن، جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن
JadoLearn Dictionary
zugehen یعنی مکلف. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مکلف، مرهون ساختن، جا دادن؛ تطبیق دادن؛ فراهم کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
تفقد، تعطف، رافت
دماغگرفتن، نالیدن، ناله کردن
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
ترش، ترشمزه، ترشیده
ترش، ترشمزه، ترشیده
تغییرات اساسی دادن، انقلابی کردن، الهام کردن
سرچشمه، منبع، مایه
تلقیح کردن، شلخته وچاق، خوک ماده
تلقیح کردن، شلخته وچاق، خوک ماده
مظایقه کردن، یدکی، زاپاس
مظایقه کردن، یدکی، زاپاس
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.