معنی ۱neutral · 88%
باعث ترس یا نگرانی جدی کسی شدن
مثالهای طبیعی
Die plötzlichen Symptome ängstigten ihn mehr, als er zunächst zugeben wollte.
علائم ناگهانی بیش از آنچه ابتدا میخواست اعتراف کند او را ترساند.
Die Behörden wollten informieren, ohne die Bevölkerung unnötig zu ängstigen.
مقامها میخواستند اطلاعرسانی کنند بیآنکه مردم را بیدلیل بترسانند.
Was sie am meisten ängstigte, war die völlige Ungewissheit.
چیزی که بیش از همه او را میترساند، نامعلومی کامل بود.
نکتهٔ کاربردی
کاربرد متعدی معیار است، اما در گفتار روزمره نسبت به Angst machen یا beunruhigen کمکاربردتر است.
