معنی ۱neutral · 82%
احساس ناخوشایند یا مشکلی پس از یک رویداد.
مثالهای طبیعی
Wegen des Lärms gab es Ärger mit den Nachbarn.
سر و صدا با همسایهها دردسر درست کرد.
Sie ärgerte sich über die verspätete Lieferung.
او از تحویل دیرهنگام ناراحت شد.
Zum Glück blieb uns weiterer Ärger erspart.
خوشبختانه از دردسر بیشتر در امان ماندیم.
نکتهٔ کاربردی
Ärger مذکر و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ میگویند sich über etwas ärgern یا Ärger mit jemandem haben.
درس کوتاه: Ärger
احساس ناخوشایند یا مشکلی پس از یک رویداد. Ärger مذکر و معمولاً غیرقابلشمارش است؛ میگویند sich über etwas ärgern یا Ärger mit jemandem haben.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Ärger» مطابقت دارد؟
