چیزی که موجب ناراحتی، خشم یا اعتراض قابلتوجه میشود
مثالهای طبیعی
Der jahrelange Leerstand ist für die Anwohner ein öffentliches Ärgernis.
خالیماندن چندسالهٔ ساختمان برای ساکنان محل به یک معضل آزاردهندهٔ عمومی تبدیل شده است.
Die widersprüchlichen Formulare wurden zum Ärgernis für viele Antragsteller.
فرمهای متناقض برای بسیاری از متقاضیان به مایهٔ ناراحتی تبدیل شد.
Für viele war die offensichtliche Bevorzugung ein besonderes Ärgernis.
برای بسیاری، این جانبداری آشکار بهویژه مایهٔ اعتراض بود.
نکتهٔ کاربردی
Ärgernis معمولاً علت ناراحتی یا اعتراض را نام میبرد، نه خود احساس Ärger را.
