با اقدام یا سخن آشتیجویانه تنش یا درگیری را آرام کردن
مثالهای طبیعی
Die Vermittlerin goss mit ihrem Kompromissvorschlag Öl auf die Wogen.
میانجی با پیشنهاد مصالحهجویانهاش تنش را فرو نشاند.
Der Minister versuchte nach den Protesten, Öl auf die Wogen zu gießen.
وزیر پس از اعتراضها تلاش کرد اوضاع را آرام کند.
Mit wenigen ruhigen Sätzen goss sie Öl auf die Wogen.
او با چند جملهٔ آرام، تنش را خواباند.
نکتهٔ کاربردی
این اصطلاح را با Öl ins Feuer gießen اشتباه نکن؛ آن یکی یعنی تشدید کردن درگیری.
