معنی ۱neutral · 82%
مربوط به محل مشخص یا موجود در همان محل.
مثالهای طبیعی
Die örtliche Polizei sperrte die Straße.
پلیس محلی خیابان را بست.
Wir suchen eine örtliche Unterkunft.
ما دنبال اقامتگاهی در همان محل هستیم.
Örtliche Unterschiede beeinflussen den Fahrplan.
تفاوتهای محلی بر برنامهٔ حرکت اثر میگذارند.
نکتهٔ کاربردی
örtlich شرایط محلی را توصیف میکند؛ örtliche Behörden مسئولان همان محلاند.
درس کوتاه: örtlich
مربوط به محل مشخص یا موجود در همان محل. örtlich شرایط محلی را توصیف میکند؛ örtliche Behörden مسئولان همان محلاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «örtlich» مطابقت دارد؟
