معنی ۱neutral · 82%
ناخوشایند، بد یا موجب انزجار.
مثالهای طبیعی
Die Busfahrt war so übel, dass sie früher ausstieg.
سفر با اتوبوس آنقدر ناخوشایند بود که او زودتر پیاده شد.
Aus dem offenen Abfluss kam ein übler Geruch.
بوی بدی از فاضلاب باز میآمد.
Er bekam für den Streich eine üble Verwarnung.
او برای آن شوخی اخطار تندی گرفت.
نکتهٔ کاربردی
übel حالت یا اثری ناخوشایند را میرساند؛ jemandem ist übel یعنی کسی حالت تهوع دارد.
درس کوتاه: übel
ناخوشایند، بد یا موجب انزجار. übel حالت یا اثری ناخوشایند را میرساند؛ jemandem ist übel یعنی کسی حالت تهوع دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «übel» مطابقت دارد؟
