معنی ۱neutral · 89%
بخش یا نشانهای باقیمانده از چیزی که عمدتاً از بین رفته، پایان یافته یا تغییر کرده است
مثالهای طبیعی
Das Privileg gilt als Überbleibsel einer längst vergangenen Ordnung.
این امتیاز باقیماندهای از نظمی متعلق به گذشتهٔ دور دانسته میشود.
Im Boden fanden sich Überbleibsel der früheren Befestigungsanlage.
در خاک بقایای استحکامات قدیمی پیدا شد.
Die Zeremonie enthält noch Überbleibsel älterer religiöser Bräuche.
این مراسم هنوز آثاری از رسوم مذهبی قدیمیتر دارد.
نکتهٔ کاربردی
Überbleibsel اغلب نشان میدهد فقط بخش کوچکی از کل اولیه باقی مانده است.
