معنی ۱neutral · 82%
بهتدریج حالت یا شکل دیگری پیدا کردن.
مثالهای طبیعی
Am Abend ging der Schnee in Regen über.
تا عصر برف به باران تبدیل شد.
Die Diskussion ging langsam in Streit über.
بحث کمکم به مشاجره تبدیل شد.
Die Farbe ging allmählich von Blau in Grün über.
رنگ بهتدریج از آبی به سبز تغییر کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا جداشدنی، اغلب با in، و در ماضی نقلی با sein میآید.
درس کوتاه: übergehen
بهتدریج حالت یا شکل دیگری پیدا کردن. در این معنا جداشدنی، اغلب با in، و در ماضی نقلی با sein میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «übergehen» مطابقت دارد؟
