بیش از آنچه متناسب با مقدار یا روند مرجع انتظار میرود
مثالهای طبیعی
Die Energiekosten sind im Vergleich zu den übrigen Betriebsausgaben überproportional gestiegen.
هزینههای انرژی در مقایسه با سایر هزینههای عملیاتی بهطور نامتناسبی افزایش یافتهاند.
Jüngere Beschäftigte waren von den kurzfristigen Vertragskündigungen überproportional betroffen.
کارکنان جوانتر بهطور نامتناسبی از فسخهای کوتاهمدت قرارداد آسیب دیدند.
Kleine Unternehmen sind in der Stichprobe überproportional vertreten.
شرکتهای کوچک در نمونه بیش از نسبت واقعی خود نمایندگی شدهاند.
