وضعیتِ مواجهه یا فراوانی بیش از حد که به کاهش علاقه، واکنش یا تقاضا میانجامد
مثالهای طبیعی
Die ständige Flut ähnlicher Formate führte beim Publikum zu deutlicher Übersättigung.
سیل مداوم قالبهای مشابه باعث اشباع آشکار مخاطبان شد.
Aus Sorge vor Übersättigung reduzierte das Festival die Zahl fast identischer Veranstaltungen.
جشنواره از بیم اشباع بیش از حد، تعداد برنامههای تقریباً مشابه را کاهش داد.
Nach Monaten aggressiver Werbung war eine gewisse Übersättigung kaum noch zu übersehen.
پس از ماهها تبلیغات تهاجمی، نوعی اشباع بیش از حد دیگر بهسختی قابل انکار بود.
