معنی ۱neutral · 82%
دورهای دشوار یا خطری را پشت سر گذاشتن و سالم ماندن.
مثالهای طبیعی
Die Familie überstand den langen Stromausfall.
خانواده قطعی طولانی برق را پشت سر گذاشت.
Das alte Boot hat den Sturm überstanden.
قایق قدیمی از طوفان جان سالم بهدر برد.
Sie überstand die Prüfung trotz ihrer Nervosität.
او با وجود اضطراب از آزمون سربلند بیرون آمد.
نکتهٔ کاربردی
überstehen جدانشدنی و قوی است: überstand, hat überstanden؛ معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: überstehen
دورهای دشوار یا خطری را پشت سر گذاشتن و سالم ماندن. überstehen جدانشدنی و قوی است: überstand, hat überstanden؛ معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «überstehen» مطابقت دارد؟
