معنی ۱neutral · 82%
انتقال سیگنال یا پخش یک رویداد.
مثالهای طبیعی
Um acht beginnt die Übertragung des Spiels.
پخش مسابقه ساعت هشت آغاز میشود.
Bei der Datenübertragung brach die Verbindung ab.
هنگام انتقال داده اتصال قطع شد.
Die Übertragung aus dem Saal war live.
پخش از سالن زنده بود.
نکتهٔ کاربردی
Übertragung مؤنث است؛ در رسانه Liveübertragung و در فناوری Datenübertragung میگویند.
درس کوتاه: Übertragung
انتقال سیگنال یا پخش یک رویداد. Übertragung مؤنث است؛ در رسانه Liveübertragung و در فناوری Datenübertragung میگویند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Übertragung» مطابقت دارد؟
