مسیر یا مجرایی که چیزی از یک مبدأ از طریق آن به مکان یا گیرندهٔ دیگری منتقل میشود
مثالهای طبیعی
Wer den Übertragungsweg kennt, kann geeignete Schutzmaßnahmen gezielter auswählen.
شناخت مسیر انتقال کمک میکند اقدامات حفاظتی مناسب دقیقتر انتخاب شوند.
Die Störung trat nicht am Sender, sondern auf dem Übertragungsweg auf.
اختلال نه در فرستنده، بلکه در مسیر انتقال رخ داد.
Die Fachleute konnten zwei mögliche Übertragungswege frühzeitig ausschließen.
کارشناسان توانستند دو مسیر احتمالی انتقال را زودهنگام رد کنند.
نکتهٔ کاربردی
این ترکیب در حوزههای مختلفِ انتقال به کار میرود و بافت جمله مشخص میکند منظور انتقال چه چیزی است.
