تغییر رسمی از یک وابستگی مذهبی، سیاسی، سازمانی یا نهادی به وابستگی دیگر
مثالهای طبیعی
Der Übertritt zu einer anderen Konfession wurde im Kirchenregister dokumentiert.
تغییر رسمی به یک مذهب دیگر در دفتر کلیسا ثبت شد.
Sein Übertritt zur Oppositionspartei veränderte die Mehrheitsverhältnisse im Ausschuss.
پیوستن او به حزب مخالف موازنهٔ اکثریت در کمیته را تغییر داد.
Für den Übertritt in das neue Versorgungssystem gelten besondere Fristen.
برای انتقال به نظام جدید خدمات حمایتی مهلتهای ویژهای اعمال میشود.
نکتهٔ کاربردی
Übertritt بر تغییر رسمی وابستگی تأکید دارد و نسبت به Wechsel رنگ نهادی بیشتری دارد.
