معنی ۱neutral · 82%
مشاهده و کنترل دقیق یک مکان یا فرایند.
مثالهای طبیعی
Die Überwachung des Tunnels läuft rund um die Uhr.
تونل شبانهروز زیر نظر است.
Zum Schutz der Daten wurde eine Überwachung eingerichtet.
برای حفاظت از دادهها نظارتی برقرار شد.
Die Überwachung zeigt eine Störung im Netz.
پایش اختلالی در شبکه نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
Überwachung مؤنث است؛ موضوع نظارت اغلب اضافی یا با von میآید.
درس کوتاه: Überwachung
مشاهده و کنترل دقیق یک مکان یا فرایند. Überwachung مؤنث است؛ موضوع نظارت اغلب اضافی یا با von میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Überwachung» مطابقت دارد؟
