معنی ۱neutral · 82%
با تلاش خود بر دشواری یا مانع درونی غلبه کردن.
مثالهای طبیعی
Sie überwand ihre Angst vor dem ersten Vortrag.
او بر ترسش از نخستین سخنرانی غلبه کرد.
Das Team überwand mehrere technische Hindernisse.
تیم بر چند مانع فنی غلبه کرد.
Er musste sich überwinden, um Hilfe zu bitten.
او باید بر تردیدش غلبه میکرد تا کمک بخواهد.
نکتهٔ کاربردی
überwinden جدانشدنی و قوی است: überwand, hat überwunden؛ با Angst، Hindernis و Krise میآید و گاهی بازتابی است.
درس کوتاه: überwinden
با تلاش خود بر دشواری یا مانع درونی غلبه کردن. überwinden جدانشدنی و قوی است: überwand, hat überwunden؛ با Angst، Hindernis و Krise میآید و گاهی بازتابی است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «überwinden» مطابقت دارد؟
