معنی ۱neutral · 82%
به شکلی که معمولاً رخ میدهد یا انتظار میرود.
مثالهای طبیعی
Üblicherweise öffnet die Bibliothek um neun.
کتابخانه معمولاً ساعت نه باز میشود.
Wir bestellen üblicherweise das Tagesgericht.
ما معمولاً غذای روز را سفارش میدهیم.
Üblicherweise kommt die Rechnung per E-Mail.
صورتحساب معمولاً با ایمیل میرسد.
نکتهٔ کاربردی
üblicherweise قید است و اغلب ابتدای جمله یا پیش از قید زمان میآید.
درس کوتاه: üblicherweise
به شکلی که معمولاً رخ میدهد یا انتظار میرود. üblicherweise قید است و اغلب ابتدای جمله یا پیش از قید زمان میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «üblicherweise» مطابقت دارد؟
